احمد بن محمد ميبدى
244
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
و راههاى تاريك به وى روشن شد ، او رحمت جهانيان است و چراغ زمين و آسمان ، پدر يتيمان و دلدهندهء بيوهزنان ، و نوازندهء درويشان و پناه گناهكاران . 20 - يا قَوْمِ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ . آيه . فرق است ميان امّتى كه بواسطهء موسى از ايشان مىخواهد كه به ياد نعمت خدا باشيد با امّت محمّد كه بىواسطه فرمود : مرا ياد كنيد تا شما را ياد كنم ، آنان اهل نعمتند و اينان اهل محبّت ، آنان اسيران بهشتند و اينان اميران بهشت ، آنان اصحاب جودند و اينان ارباب وجود ! . . . وَ جَعَلَكُمْ مُلُوكاً . آيه . اين بيان خطاب مؤمنان امّت است بر وجه عموم و هم با خاصان امّت بر وجه خصوص ، مؤمنان را گويد : شما را قانع گردانيديم كه قناعت بزرگترين پادشاهى است ، و خاصان را گويد : شما را از بندگى جهان ناپايدار آزاد ساختيم ، اگر قناعت ملك بىنيازى است ازآنروست كه پادشاه را به كس نياز نباشد و تا پادشاه بر جاى بود ملك او بر پاى و نظام عالم بر جاى بود ، چون پادشاه نماند رعيت ضايع گردد و نظام ملك گسسته شود . همچنين تا اولياء حق بر جايند و بركت و دعا و همت ايشان بر جاى بود ، خلق خداى در آسايشند و چون دعا و بركت و همّت آنان بريده گردد ، از آسمان عذاب آيد و خلق تباه شوند ، و آزادى از رقيّت صفت خاصان و نزديكان است كه عالىهمت باشند و بهر پستى سر فرود نيارند و به دو جهان ننگرند و جز نزديكى حقّ و تقرب به مولى نخواهند . بايزيد گفت : چهل سال است تا من با خلق سخن نگفتهام ، هرچه گفتهام با حق گفتهام و هرچه شنيدهام از حق شنيدهام . 21 - يا قَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ . آيه . چقدر تفاوت است ميان امّتها ، بنى اسرائيل را گفتند در اين زمين پاك رويد كه بر شما نوشتيم ، ايشان راه را با سختى و صعوبت ديدند ، بترسيدند و سروازدند ، و امّت محمّد را گفتند : ما در كتاب ازل نبشتيم كه شما در زمين نشينيد و جهاندار باشيد ، پس چون به وجود آمدند راه زمين برايشان گشادند و هموار ساختند و گفتيم زمين مسخّر شما است ، هرجا خواهد رويد ، و هرچه خواهد خوريد ، كه بر شما تنگى نيست . لكن چون بنى اسرائيل از فرمان موسى سرباز زدند ، رو به درگاه حق كرد گفت : خدايا من جز خودم و برادرم چيزى و توانى ندارم ، ما را از اين گروه نابكار و نافرمانبردار جدا ساز ! ولى محمّد مصطفى در شب معراج با آن همه راز و ناز ، امّت خود را فراموش نكرد و ايشان را از آن نوازشها بهره داد و گفت : سلام بر ما و بر بندگان صالح خدا ! و در آخر عهد كه از اين سراى نقل كرد همه سخن وى با جبرئيل غم امّت و همّ او در كار امّت بود ! و فرداى قيامت كه همه پيغمبران در خود فرومانند و گويند : خودم خودم - محمّد مصطفى گويد : امّت من ، امّت من ! [ آيات 34 - 27 ] تفسير لفظى 27 - وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبا قُرْباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قالَ إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ . ( اى محمّد ) برايشان خبر دو پسر آدم را به راستى برخوان ، هنگامى كه هر دو در راه خدا قربانى كردند و از يكى از آنها قبول و از ديگرى قبول نشد و ديگرى كه قربانيش قبول نشده بود به او گفت : لا بد تو را مىكشم ! او گفت : خداوند قربانى را از پرهيزكاران مىپذيرد . 28 - لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنِي ما أَنَا بِباسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ لِأَقْتُلَكَ إِنِّي أَخافُ اللَّهَ رَبَّ الْعالَمِينَ . اگر درازدستى كنى كه مرا بكشى نه بسوى تو دست دراز نكنم تا تو را كشم من از خداى جهانيان ترس دارم .